آیلا کوچولو
روز شماری
آیلا و آیهان جان برای اومدنتون روزشمار گذاشتم. هر روز برای اومدنتون نقشه ها میکشیم. نقشه هایی که شما اعضای اصلی آن هستید.این نشون میده که خیلی دوستون داریم + نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت 14:37 ...
نویسنده :
بابا و مامان
16:20
سخن اول
این اولین نوشته ام روی وبلاگ است . خدای بزرگ را شاکرم که به من نعمت بابا شدن عطا فرمود. حالا منتظر دو تا مسافرم . مسافرایی که زندکی من و همسر مهربانم رو زیر و رو کردند . و همین طور زندگی بابا بزرگ و مامان بزرگاشونو.مسافرایی که اسم شونو گذاشتیم آیلا و آیهان .آخه یکی دختره یکی پسر . از روزی که وجودشونو متوجه شدیم ۷ ماه میگذره و ما ۷ ماهه که لحظه شماری میکنیم تا مسافرامون برسن برای استقبالشون آماده شدیم . خدایا مسافرای ما رو صحیح و سالم به ما برسان خدایا یه آرزوی بزرگ دارم یک چیز از درگاه عظیمت خواستارم سلامتی همسر مهربانم و کوچولوهایی که به ما دادی. ازت بخاطر تمام نعمتهایی که به ما دادی متشکرم . با وجود خانواده خوبم و همسر مهربان ...
نویسنده :
بابا و مامان
16:20
زیباترین روز زندگی بابا و مامان
یکشنبه نوزدهم خرداد 92 زیباترین روز زندگی من و مامانی بود روزی که خدا دو تا کوچولوی ناز به ما داد روزی که مسافرای کوچولوی ما به لطف خدا صحیح و سالم به خونه رسیدند . امروز دو روزه که وارد شش ماهگی شدند . و من هر روز خدا رو شکر کردم.
نویسنده :
بابا و مامان
16:19
اولین محرم
کوچولوهای خوشگلم امسال اولین محرم حسینی رو دیدید لباس سبز پوشیدین به یاد سقای کربلا . پیشانی بند بستین به یاد شیرخواره کربلا.تاسوعا رو ارومیه و عاشورا رو میاندواب گذروندیم چهارتایی باهم همراه عمه و عمو و زن عمو تون شمع روشن کردیم . از خدا خواستیم دو تا کوچولوی مارو به حق شیرخوار کربلا زیر سایه خودش حفظ کنه وعشق حسین تو دلتون جا بگیره . انشاا... ...
نویسنده :
بابا و مامان
16:19





